دخمل بند انگشتی
سلام سلام صد تا سلام به خانومی خودممم
عسیس دلممم
کلی حرف دارم برات
جونم برات بگه گلکم دندونای پنجم وششمت جووونه زده(25شهریور93)وتویی که اصلا سر دندونات اسهال
نمیشدی اینروزا دیگه حسابی از شرمندگیم دراومدی و...بدنت سوخته طوریکه دلم بادیدنش ریش میشه دوسه
شب کلا بدون پوشک ازاد گذاشتمت تا کمی بهتر شدی.
دخملکم خیلی بهم وابسته ایی طوریکه شخصی ترین کارمم
نمیدونم چطوری انجام میدم
وقتی میخوام جایی برم باید سرتو گرم کنن تامنو نبینی واما وای ازون وقتی که منو ببینی تا یکی دوساعت بعد
رفتنم بهونمو میگیریو گریه میکنی
قهر کردنم یاد گرفتی
(همه میگن بمن رفتی)وقتی کاریو که باب میلته انجام ندیم لج میکنی ومیخوای خودتو
پرت کنی گریه میکنی وقتی نازت میدیم گریه هات شدید تر میشه وازمون فاصله میگیری ووقتی ام ندید
میگیریمت میای طرفمون وما کلی میخندیم ازین کارت 

اگه نخوای غذا بخوری روتو برمیگردونی وبه هیچ صراطی هم مستقیم نیستی ومن کلی از دستت حرص
میخورم
جدیدا هم یاد گرفتی منو ببوسی واییییییییییی


وقتی کار بدی میکنی ودعوات میکنم بروبر نگام میکنی (مظلوم نما)که دلم نمیاد ادامه بدم پامیشم حسابی
میچلونمت وگاهی وقتام من دعوات میکنم تو به زبون خودت یه چیزای میگی و میخندی که بازم نمیتونم جلوی
خودمو بگیرم

خوشگلم نازی هم میکنی و به لطف خاله جوون زهرا د کردن(زدن)رو هم یاد گرفتی
کنترل تی وی وگاهی اوقات گوشیه من ویا بابایی رو میگیری ما میگیم الو تو اونا رو میذاری دم گوشت 
اماده برای ددر رفتن

یه مدل از خوابیدنای دخملکم

یروز با خاله جووون فرزانه بردیمت پارک سوار تابت کردیم وقتی برت میداشتم گریه میکردی وااایی چقد خندیدیم

تو وبابایی



یه روز تو فروشگاه رفاه که عاشق سبدش شده بودی همینطور ما






دخمل بند انگشتی 


