یه عصر پاییزی با دخمل پاییزی
سلام به خوشملم
لیانا جون ناز نازیه من وبابایی
تو این روزا حسابی خودتو برا من وبابایی البته بیشتر بابایی لوس میکنی و کلی دلبری میکنی برامون
بابایی بهت میگه بیا پیشم بخواب ماساژت بدم تندی میری و دراز میکشی بابا ماسازت میده تو هم کلی کیف
میکنی ومیخندی یا
اینکه وقتایی که بابایی دراز کشیدست تو هم میری پیشش که ماساژت بده
اینم یه جورشه دیگه
تو حرف زدنتم تغییری ایجاد نشده یه کلمه ای که اخیرا خیلی تکرار میکنی (گیلگا)(دتووو که از دیروز میگی)با لحن خاصی و با شکل بامزه ای
که ما خندمون میگیره زبونتو جوری میدی بیرون که قیافت خنده دار میشه حالا هر وقت تونستم ازش عکس میگیرم
و برات میذارم.
تعادلت تو راه رفتن بهتر شده و میخوای تن تند راه بری و تا حدودی هم موفقی عزیزم
یه جمعه پاییزی بیست وسوم ابان ماه یکهزار و سیصد ونود وسه
یه روز دلگیر که خواننده با احساس و خوش صدای کشور عزیزمون ایران مرتضی پاشایی در گذشت و با مرگش
ماهایی رو که با اهنگاش کلی خاطره داشتیم و داریم تو شوک عظیمی فرو برد
مخصوصا اهنگ یکی هست
الان که دارم برات مینویسم یه بغضی تو گلومه که جرات نمیکنم بشکونمش
خیلی دلم گرفته عزیزم
اما اون روز من وتو بابایی باهم سری به پارک ملل زدیم ویه سری عکس گرفتیم که میذارمش برات عشقکم







یه مدل از خوابیدنای دخملکم


عزیزم قد تموم دنیا دوستت دارم






یه عصر پاییزی با دخمل پاییزی 
